مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1153

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1512 ] نوعى است از سعفهء رطب كه آن را « شهدى » گويند . و علامت او آن است كه در پوست سر [ در ] جايگاه علّت سوراخ‌ها باريك پديد آيد و اندرون سوراخ‌ها چرك ايستاده باشد و خاصهء وى است كه پوست را فاسد سازد . فرق درين قسم و در نوع اول سعفهء رطب آن است كه شهدى ، مكشوف الرّاس بود و در ثقب آن ، صديد واقف ظاهر نمايد ؛ بخلاف نوع اوّل كه بر سر قرحه پوست‌تر كشيده باشد متصل چنان‌كه گاه باشد كه به مقدار چهار انگشت يك قطعه باشد و زير آن ريم پوشيده بود . علاج : نخستين ، شهديه را به آب صابون يا به سركه و نمك بشويند و به پنبهء كهنه ريم و زرداب از اندرون وى پاك نمايند و بعده [ يعنى پس از آن ] زنگار باريك سائيده در آن پر كنند تا اجزاى گنده را بخورد و رطوبات و غيره را خشك و فانى سازد . [ 1513 ] نوعى است ديگر كه آن را « رؤس الابره » گويند . و وى آن است كه در بن مويها يعنى در ذات مسام ، سوراخ‌ها ظاهر آيد باريك‌تر از سوراخ‌هاى شهدى و از آن ، رطوبتى شبيه به آب گوشت بپالايند و لازم [ آن ] است كه مسام آماس گيرند و موىهاى آن موضع استاده شود و درشت گردند گويا سوزن است . علاج : فصد كنند و مسهل دهند چنان‌چه گفته شد . و پس از تنقيه ، موىهاى آن محل به منقاش يعنى موچنه بكنند و محجمه بر آن نهادن و مكيدن فرمايند به غير شرط زدن تا كه از وى چيزى همچون روغن كه مادهء علت است برون آيد و پس از آن ، موضع را به سركه بشويند چندان‌كه موىها [ به ] سپيدى زند و رطوبت شبيه ماء اللحم زوال گيرد و بعده [ يعنى پس از آن ] توتيا و مرداسنگ و اقليميا به روغن گل مدبّر سرشته طلا سازند . و تدبير روغن گل آن است كه با سركه بپزند تا كه روغن بماند و سركه خشك شود . [ 1514 ] نوعى است ديگر كه آن را « عجز » گويند يعنى عقد . و اين نوع ، مشابه به دمل بود و از ابتدا سخت باشد و قيح نكند . علاج : تا توانند گرسنه دارند و تلطيف غذا فرمايند و طبيخ بابونه و اكليل و برنجاسف نطول سازند و از تنقيهء ضرورى و تليين عقد غافل نباشد . نوعى است ديگر كه آن را « تينى » گويند . و وى ، قروح مستدير صلب است كه بالاى آن سرخ بود و در جوف آن چيزى شبيه به انجير باشد .